تبليغاتX
مجله بلاگفا

دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384

آفات وبلاگ نويسي

خردنامه (روزنامه همشهری) از چند وبلاگ نويس معروف، كه در زمينه هاي گوناگون وب نويسي مي كنند درخواست كرديم تا از آفات وبلاگ نويسي بنويسند از ميان مطالبي كه همگي از طريق پست الكترونيك به دستمان رسيد، دو مطلب زير را مناسب انتشار در خردنامه يافتيم مطلب اول را حامد قدوسي، يكي از وبلاگ نويسان كه مهندسي و مديريت خوانده است و در وبلاگش از اقتصاد، فلسفه و دين پژوهي مي نويسد؛ نوشته است او اكنون ساكن وين است
مصطفي قوانلو قاجار كه يكي از روزنامه نگاران وبلاگ نويس است،
نيز مطلب که وبلاگ، چاقوي دولبه را ارسال كرده است
از تمامي عزيزاني كه دعوت ما را اجابت كردند، اما متاسفانه امكان چاپ يادداشت هاي ايشان در خردنامه ميسر نشد، پوزش مي طلبيم

وبلاگ رسانه  است رسانه اي که ما با اندک زحمتي در آن مي نويسيم و مي خوانيم اش رسانه اي به غايت ساده، متنوع و فاقد نظارت که همچون هر رسانه  ديگري قالب خودش را بر نوع انديشيدن مخاطبانش تحميل مي کند و البته ماجراي رسانه و نحوه تفکر موضوعي است که همه کمابيش در مورد آن شنيده ايم و مي دانيم محتملاً اولين نوشته مهمي که در اين رابطه به ذهنمان مي رسد آيينه هاي جيبي مارشال مک لوهان است و جمله معروفش که کرسانه خود پيام است» افزون بر آن اثر خواندني نيل پستمن کزندگي در عيش، مردن در خوشي» که شايد عنوان اصلي و فرعي انگليسي اش روشن تر باشد (Amusig Ourselves to Death : Public Discourse i the Age of Show Busies) يك اثر به يادماندني و تاثيرگذار براي من و بسياري از دوستان هم نسلم بود پوپر هم در كتاب كوچكش کتلويزيون خطري براي دموکراسي» ايده اي کمابيش مشابه پستمن را ارائه کرده  بود پستمن تاکيد مي کند که تلويزيون رسانه اي براي سرگرمي و نه براي فرهيخته سازي است و با انتقال جامعه آمريکا از عصر رسانه هاي مکتوب به رسانه هاي ديداري احساسات بر عقل غلبه مي کند و پروژه روشنگري (يا روشن انديشي؟) به پايان خود نزديک مي شود به نظر مي رسد گفتگوي شفاهي که پستمن نمونه هاي درخشاني از آن را در مناظرات انتخابات رياست جمهوري آمريکا نقل مي کند و همچنين کتاب به عنوان رسانه اي که جنس و ماهيتش انتخاب کردن، محدود شدن و دقت کردن را مي طلبد تا مدت ها ابزاري مهم در ارتقاء انديشه بوده اند تا جايي که من مي فهمم ماجرا با ورود تلويزيون دگرگون مي شود اين بار ما با رسانه اي سر و کار داريم که در مقابلش لم مي دهيم و سرگرم مي شويم و دايم از اين کانال به کانال ديگر مي رويم و البته خود رسانه  هم بنا بر ذات خويش بر اين آشفتگي اصرار دارد تلويزيون اسباب خبررساني و تفنن و تبليغ کسب و کار است و لذا در عرض چند دقيقه مي تواند مجموعه اي از خبرها در مورد بيش از صدهزار کشته حادثه سونامي، فرار شيرها از قفس، ازدواج پرنس چارلز و کشف داروي جديد ضد سرطان را در مغز ما بريزد و اين کار راحت ترين راه براي به ابتذال کشيدن هر چيز مهم و جدي است
و اما اينترنت موضوع جديد تري است که هنوز خودش را به طور کامل بر ما عرضه نکرده است و ما چيز زيادي در باره تاثيراتش نمي دانيم از نقش اينترنت در گسترش فرهنگ و انديشه بسيار شنيده ايم و البته کم تر نقدي بر اين حرف به گوشمان خورده است چند سال پيش دکتر فرهنگ رجايي مقاله اي در باب محسنات جامعه اطلاعاتي و دسترسي آزاد به اطلاعات و نقش آن در باروري انديشه نوشته بود دکتر بيژن عبدالکريمي در جواب او نقدي نوشت و ترديد  هايي پيش روي خوش بيني دکتر رجايي گذاشت عصاره حرف دکتر عبدالکريمي اين بود که آيا واقعا در محيطي آغشته از اطلاعات نصف و نيمه و مغشوش که کاربر دائم در معرض انبوهي از اطلاعات و تفنن ها است انديشه  جدي شکل مي گيرد؟ من با دکتر عبدالکريمي همدلي دارم و اين ترديد را هميشه و در هر جمعي که به عادت مالوف، دوستان ايراني هنوز موضوعي را به جد تجربه نکرده به عرش مي رسانندش گفته ام روشن تر بگويم من هنوز درباره ميزان تاثيري که جامعه اطلاعات بر رشد فهم و آگاهي برجاي مي گذارد در ترديدم و اين ترديد برجسته تر مي شود وقتي تجربه هايم را با کتاب و مجله و شرکت در گفتگوهاي انتقادي را با آن چه در اين چند ساله از هم نشيني با اينترنت کسب کرده ام مقايسه مي کنم
به وبلاگ هم که فکر مي کنم اين ترديد بر جانم مي نشيد راستش من خطر وبلاگ را حتي بزرگ تر از کل اينترنت مي بينم چون بر خلاف اينترنت که تنها يک خواننده ايم در وبلاگ هم نويسنده ايم و هم خواننده و من در هر دو نقش خطرهايي را مي بينم که در کمين ذهن و زبانمان نشسته است بي تعارف بگويم وقتي وبلاگ مي نويسيم بي ادب تر و بي ملاحظه تر و سرسري تر مي شويم حرف هايي را که حاضر نيستم رو در رو به کسي بزنيم به راحتي در وبلاگمان مي آوريم گويي مهاري که اخلاق يا خويشتن داري يا حتي زيرکي مي تواند بر نوع سخن گفتن ما بزند در هنگامه نوشتن وبلاگ به يک باره از هم گسيخته مي شود شايد يک دليلش اين است که زباني که گوش شنيدن پيدا کرده است خود را در اين فضا يکه تاز مي داند و بر عقل پيشي مي گيرد زبان خود را بي قيد و بند مي بيند و البته پيشي  گرفتن زبان بر عقل مقدمه سقوط است وبلاگ نويسي عادت اظهار نظر کردن در باره همه چيز و تعيين تکليف هر امر پيچيده اي در زمان و حجم اندک را با خودش به همراه مي آورد و اين عادت با بودن کبلايي به نام شمارنده» و مصيبتي به نام خواننده زياد صد چندان مي شود اگر نويسنده هوشيار نباشد وبلاگ قادر است توهم انديشمند بودن و توهم تاثيرگذاري و توهم حرف درست زدن را به يک جا به او هديه بدهد و من به اين مي گويم اکستازي ديجيتال ويژه روشنفکران اينترنتي
خواننده وبلاگ هم در خطر است بزرگ ترين خطر آن جا است که همدلي کردن با نويسنده وبلاگ آسان است انگار هر وبلاگ نويسي معشوقي خيالي يا واقعي دارد که با نوشتن ديگران را نيز در کامجويي از اين معشوق شريک مي کند و اين جوهره جذابيت وبلاگ است همين جذابيت است که خواننده را در خودش مي کشد و مشغولش مي کند و راضي نگهش مي دارد و عطش خواندن و انديشيدن را از او مي گيرد کتاب و مقاله اولين دلمشغولي است که در اين بين فدا مي شود مثلث چت، وبلاگ و اخبار سياسي اينترنتي قدرت آن  را دارد تا آن چنان زمان فراغت کاربران را به سمت خود بکشد که نه فقط از خواندن که از خوابيدن و راه رفتن و حرف زدن نيز باز مانند علاوه بر آن ميل به پرش و تنوع و سرک کشيدن در وبلاگ بيداد مي کند با خودم فکر مي کنم چند بار شده است که مطلبي را در وبلاگي بخوانم و در آن توقف کنم؟ که ايده اي را ببينم و بلافاصله به وبلاگ بعدي که بنا به عادت يا تصادف بايد هر روز ببينمش سرکي نکشم پستمن در جايي از کتابش مي گويد که نسل ايکس، نسلي که با تلويزيون بار آمده است نمي تواند تمرکز کند و مهارت هايش براي سطوح بالاي استدلال عقلاني کافي نيست و من وقتي نسل اينترنت و وبلاگ را تصور مي کنم ترس برم مي دارد که نکند ببينم (و ديگران در وجود من ببينند) آدم هايي را که فرصت نداشته اند چيز جدي در باب ماجرايي جدي بخوانند و دانسته هايشان منحصر شده به هزاران هزار پستي که در درون وبلاگ ها خواننده اند و انديشه هايي که از آن بهره مند شده اند تراوشات فکري و روحي کساني بوده است در حد و اندازه خودشان که از صافي يک کار فکري منسجم و روش مند و زمان دار عبور نکرده است انگار وبلاگ دارد تبديل مي شود به مجله زرد نسل تحصيل کرده و مگر مجله زرد کارش چيست؟ خلق سرگرمي همراه با ارضاء حس کنجکاوي و نفرت و خيال پردازي و وبلاگ بالقوه همه اين ها را به يک باره در خود دارد .

منبع: روزنامه همشهری

نوشته شده توسط علیرضا شیرازی در 2:41 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384

وبلاگ، چاقوي دولبه

وبلاگ مضراتش بيشتر است يا منفعت هايش؟ اين سوالي است که شايد هرکس به فراخور عقيده اش به اين سؤال جواب بدهد گرچه عده اي معتقدند ضرب المثل کچاقو دولبه دارد» در مورد وبلاگ هم صادق است بنابراين وبلاگ، خوبي ها و بدي ها را يک جا با هم دارد قرار است در اين نوشتار نيمه خالي ليوان را ببنيم و آسيب هايش را برجسته کنيم آسيب هايي که هميشه با وبلاگ نويسان همراهند و فکي جداناشدني از وبلاگ را تشکيل داده اند گرچه اين آسيب ها در اين مختصر نمي گنجند و احتياج به بررسي جامعه شناسانه و تحليلي اديبانه دارند
نثر افسار گسيخته  از روزهايي که وبلاگ در جامعه ايراني همه گيرشد سه سال مي گذرد ازآن هنگام تاکنون نثر وبلاگ ها نثري از هم گسيخته و بي قاعده بوده است نثر هر وبلاگ آينه تمام نماي افکار و سواد ادبياتي نويسنده وبلاگ است گاه وبلاگ نويس از لحن عاميانه براي نوشتن استفاده مي کند، گاه لحني سخت پيچيده را با لحني عاميانه در هم مي آميزد گرچه نمي توان کسي را به درست نويسي و رعايت قواعد نوشتاري مجبور کرد اما پس از مدتي يعني در آبان ماه 1382 اعتراض هايي از بلاگستان برخاست و بحث هاي دامنه داري را به ميان کشيد خوابگرد با مطرح کردن بحثک ابتذال در بلاگستان» گروهي از وبلاگنويساني را به چالش کشيد که معتقد بودند نثر افسارگسيخته يکي از ويژگي هاي ذاتي وبلاگ است و وبلاگ يا جاي فرهيخته بازي نيست گرچه اين بحث ها را پاياني ندارد، اما حداقل فايده اين بحث ها مطرح شدن موضوع ادبيات وبلاگ بود
شهرت طلبي
وبلاگ رابطه مستقيمي با كسب شهرت و اعتبار دارد هنگامي كه يك وبلاگ جديد متولد مي شود، نويسنده  آن خود را در ميان دريايي از وبلاگ ها مي بيند که براي ديده شدن جزيره خود، دست و پا مي زنند و حتي حاضرند گاهي اوقات کپي رايت را زير پا بگذارند و با کپي کردن مطالب ديگران مشهور شوند به قول لشک کولاکوفسکي متکلم و متفکر لهستاني: مشهور بودن حال به هرعلتي که باشد به معني ابراز وجود و تاييد خويشتن است ونياز به تاييد خويش امري طبيعي است هر چند که در حوزه تمدن ما به نحوي بيمارگونه وجود دارد بعضي از وبلاگ نويسان به هرنحوي مي خواهند نوشته خود را در معرض ديد عده بيشتري از کاربران قرار دهند گاه تلاش هاي آنان همانند شرکت هاي سازنده اسپم (هرزنامه) است گويي همه بايد با خبر شوند که او وبلاگش را به روز کرده است حتي اگر نخواهند آن وبلاگ را بخوانند برايشان ايميلي خبر از به روز کردن وبلاگ مي دهد.

منبع: روزنامه همشهری
نوشته شده توسط علیرضا شیرازی در 2:38 |  لینک ثابت   • 

جمعه پنجم فروردین 1384

چرا وبلاگ ها محبوبند

آه خدايا چقدر تنها هستم. اين اولين جمله اى بود كه من را به دنياى وبلاگ ها و وبلاگ نويسى برد. آن زمان تصور درستى از وبلاگ نداشتم و وبلاگ را جايى براى ناليدن مى دانستم. اكنون چه؟ آيا تصور من اشتباه بود؟ اگر تصور من اشتباه بوده است، پس اصولاً وبلاگ چيست؟ با آنكه به عنوان يك دانشجوى مهندسى توقع بيشترى از من مى رفت اما در كل تصور من اشتباه نبود. البته همه آن چيزى هم نبود كه امروزه از وبلاگ متصور هستم. اكنون برداشت من از وبلاگ اينگونه است: مجموعه اى از مطالب (متن، تصوير و...) كه در بازه هاى منظم و يا نامنظم زمانى منتشر مى شود و معمولاً آخرين مطلب بالاتر از مطالب قبلى قرار مى گيرد. جين پرون (Jane Perrone)، وبلاگ را of the «log» «Web» تعريف كرده است. جايى كه مولف به سايت ها و صفحات پرمحتوا و مفيدى كه مى بيند، لينك مى دهد. جان بارگر (Jorn Barger) در سال ۱۹۹۷ واژه وبلاگ را به همين منظور به كار برد و مطرح كرد. پرون به قرار گرفتن آخرين مطلب بالاتر از مطالب قبلى نيز اشاره مى كند. با اين تعاريف وبلاگ ها ديگر محدوديت موضوعى ندارند و مولف (بلاگر) مى تواند از هرچه كه دوست دارد، بنويسد و با هر لحن و هر ادبياتى كه خود مى پسندد. يك استاد دانشگاه از تجربه هاى حرفه اى اش مى نويسد، يك روزنامه نگار گزارش هاى خود را منتشر مى كند، يك نوجوان از تيم فوتبال محبوبش مى نويسد و...
وبلاگ ها را سه دسته مى دانند: ثبت وقايع روزانه (Journal Weblog)، مجموعه اى از لينك ها (Link Weblog) و وبلاگ هاى OP-ED. در وبلاگ هاى روزانه، بلاگر از تجربه هاى روزانه، هفتگى و ماهانه خود مى نويسد. در وبلاگ هاى نوع دوم، بلاگر به سايت ها و صفحات ديگر وب كه در گشت و گذارهاى وبى خود مى بيند، لينك مى دهد. نوع سوم وبلاگ هايى  هستند كه بلاگر در قالب مقالات و نوشته هاى منسجم به بيان افكار و عقايد شخصى خود مى پردازد (Opposite to the Editorial).
اما چرا وبلاگ ها محبوب شدند؟ مهم ترين دليل محبوبيت وبلاگ ها اين است كه مولف فارغ از پيچيدگى هاى فنى داشتن يك سايت، به سادگى نوشته هاى خود را منتشر مى كند. هرچند كه پيشرفت هاى بسيارى براى طراحى سايت ها شده اما واقعيت آن است كه طراحى سايت هنوز هم براى اغلب مردم پيچيده است. با استفاده از سيستم هاى وبلاگ موجود كه سيستم هايى حرفه اى براى مديريت محتوا هستند، داشتن وبلاگ همانند ارسال و دريافت نامه هاى الكترونيك ساده شده است: مطلبى نوشته مى شود و دكمه اى فشرده. بقيه كارها توسط سيستم مديريت محتوا انجام مى شود و نيازى به دانستن آن نيز نيست. با نگاهى به گزارش موسسه تحقيقاتى فارستر دلايل محبوب شدن وبلاگ ها نزد كاربران وب به خوبى روشن مى شود. در پاسخ به اين سئوال آن موسسه كه «دليل مراجعه مجدد شما به يك سايت چيست؟» كاربران اين چهار دليل عمده را به ترتيب عنوان كردند: محتواى مناسب، قابل استفاده بودن، سرعت مناسب بارگذارى صفحات و به روزرسانى مرتب.
خوانندگان چه مدت در هر وبلاگ مى مانند؟ تصور شما از خوانندگان وبلاگتان چيست؟ آيا آنها تمام نوشته هاى شما را مى خوانند؟ طبق مطالعه اى كه Darren Rowse بر روى ۳۵۰ وبلاگ انجام داده است هر خواننده به طور متوسط ۹۶ ثانيه در يك بلاگ مى ماند. نتايج ديگر اين مطالعه كه در http://www.livingroom.org.au/blog منتشر شده است عبارتند از: ۱- اين زمان تقريباً ارتباطى به تعداد بينندگان وبلاگ ندارد و به جز درصد كوچكى از وبلاگ هاى پربيننده در اين مطالعه، در بقيه وبلاگ ها زمان متوسط نزديك همان ۹۶ ثانيه بوده است.۲- در وبلاگ هايى كه امكان يادداشت گذاشتن توسط خوانندگان وجود دارد، زمان متوسط از ساير وبلاگ ها بيشتر است. هر چند كه اين مطالعه غيررسمى در اواخر سال ۲۰۰۳ انجام شده است اما به نظر مى رسد رفتار خوانندگان وبلاگ ها در حال حاضر نيز چندان تغيير نكرده باشد. در حالى كه دارنده وبلاگ تمام سعى خود را در نوشتن مى كند و انتظار دارد خوانندگان مدت زمان بيشترى در وبلاگش بمانند اما همان نوشته ها در مدت زمان كوتاهى تندخوانى مى شود. با روى آوردن وبلاگ ها به كسب درآمد طبيعتاً اين رفتار خوانندگان طبق مذاق دارنده وبلاگ ها نيست زيرا هر چه خواننده بيشتر در وبلاگ بماند شانس كليك خوردن تبليغ ها بيشتر مى شود. جالب است بدانيد وبلاگى كه اين مطالعه را انجام داده است در روز به طور متوسط ۱۵۰۰ نمايش صفحه و ۹۳۰ بازديد دارد كه خوانندگان ۸۲ ثانيه به طور متوسط در آن زمان سپرى مى كنند. اما معناى اين آمارها چيست؟ اگر وبلاگى داريد و تاكنون به رفتار خوانندگان خود توجه نمى كرديد، بهتر است بدانيد به طور متوسط افراد ۲۰۰ كلمه در دقيقه مى خوانند (ركورد ثبت شده ۱۳۴۷ كلمه در دقيقه است). حال اگر ۹۶ ثانيه را در خاطر داشته باشيد شما بايد در هر نوشته به طور متوسط ۳۲۰ كلمه داشته باشيد. بنابراين براى آنكه مطمئن شويد كه خوانندگان دقيقاً آنچه را كه مى گوييد متوجه مى شوند، ساده و كوتاه بنويسيد. اگر ايده هاى بسيارى داريد در هر نوشته تنها يكى را مطرح كنيد. فراموش نكنيد كه شما نوشته هاى ديگرى نيز خواهيد داشت. بسيار اتفاق افتاده است كه از دوستان پرسيده ام آيا آخرين مطلب من را خوانده اند و آنها در كمال تعجب من گفته اند: بله وبلاگ  ات را ديدم. آخرين مطلبت را چون طولانى بود، نخواندم.اگر نوشته هايى طولانى داريد بهتر است ابتدا اصل قضيه را در خلاصه اى بياوريد و خوانندگان را براى مطالعه بيشتر به نوشته طولانى هدايت كنيد. همين طور مى توانيد آن را در چند نوشته مختلف و به مرور منتشر كنيد.

منبع: روزنامه شرق
نويسنده: مهدی رودکی
نوشته شده توسط علیرضا شیرازی در 20:29 |  لینک ثابت   •