دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384
آفات وبلاگ نويسي
مصطفي قوانلو قاجار كه يكي از روزنامه نگاران وبلاگ نويس است،
نيز مطلب که وبلاگ، چاقوي دولبه را ارسال كرده است
از تمامي عزيزاني كه دعوت ما را اجابت كردند، اما متاسفانه امكان چاپ يادداشت هاي ايشان در خردنامه ميسر نشد، پوزش مي طلبيم
وبلاگ رسانه است رسانه اي که ما با اندک زحمتي در آن مي نويسيم و مي خوانيم اش رسانه اي به غايت ساده، متنوع و فاقد نظارت که همچون هر رسانه ديگري قالب خودش را بر نوع انديشيدن مخاطبانش تحميل مي کند و البته ماجراي رسانه و نحوه تفکر موضوعي است که همه کمابيش در مورد آن شنيده ايم و مي دانيم محتملاً اولين نوشته مهمي که در اين رابطه به ذهنمان مي رسد آيينه هاي جيبي مارشال مک لوهان است و جمله معروفش که کرسانه خود پيام است» افزون بر آن اثر خواندني نيل پستمن کزندگي در عيش، مردن در خوشي» که شايد عنوان اصلي و فرعي انگليسي اش روشن تر باشد (Amusig Ourselves to Death : Public Discourse i the Age of Show Busies) يك اثر به يادماندني و تاثيرگذار براي من و بسياري از دوستان هم نسلم بود پوپر هم در كتاب كوچكش کتلويزيون خطري براي دموکراسي» ايده اي کمابيش مشابه پستمن را ارائه کرده بود پستمن تاکيد مي کند که تلويزيون رسانه اي براي سرگرمي و نه براي فرهيخته سازي است و با انتقال جامعه آمريکا از عصر رسانه هاي مکتوب به رسانه هاي ديداري احساسات بر عقل غلبه مي کند و پروژه روشنگري (يا روشن انديشي؟) به پايان خود نزديک مي شود به نظر مي رسد گفتگوي شفاهي که پستمن نمونه هاي درخشاني از آن را در مناظرات انتخابات رياست جمهوري آمريکا نقل مي کند و همچنين کتاب به عنوان رسانه اي که جنس و ماهيتش انتخاب کردن، محدود شدن و دقت کردن را مي طلبد تا مدت ها ابزاري مهم در ارتقاء انديشه بوده اند تا جايي که من مي فهمم ماجرا با ورود تلويزيون دگرگون مي شود اين بار ما با رسانه اي سر و کار داريم که در مقابلش لم مي دهيم و سرگرم مي شويم و دايم از اين کانال به کانال ديگر مي رويم و البته خود رسانه هم بنا بر ذات خويش بر اين آشفتگي اصرار دارد تلويزيون اسباب خبررساني و تفنن و تبليغ کسب و کار است و لذا در عرض چند دقيقه مي تواند مجموعه اي از خبرها در مورد بيش از صدهزار کشته حادثه سونامي، فرار شيرها از قفس، ازدواج پرنس چارلز و کشف داروي جديد ضد سرطان را در مغز ما بريزد و اين کار راحت ترين راه براي به ابتذال کشيدن هر چيز مهم و جدي است
و اما اينترنت موضوع جديد تري است که هنوز خودش را به طور کامل بر ما عرضه نکرده است و ما چيز زيادي در باره تاثيراتش نمي دانيم از نقش اينترنت در گسترش فرهنگ و انديشه بسيار شنيده ايم و البته کم تر نقدي بر اين حرف به گوشمان خورده است چند سال پيش دکتر فرهنگ رجايي مقاله اي در باب محسنات جامعه اطلاعاتي و دسترسي آزاد به اطلاعات و نقش آن در باروري انديشه نوشته بود دکتر بيژن عبدالکريمي در جواب او نقدي نوشت و ترديد هايي پيش روي خوش بيني دکتر رجايي گذاشت عصاره حرف دکتر عبدالکريمي اين بود که آيا واقعا در محيطي آغشته از اطلاعات نصف و نيمه و مغشوش که کاربر دائم در معرض انبوهي از اطلاعات و تفنن ها است انديشه جدي شکل مي گيرد؟ من با دکتر عبدالکريمي همدلي دارم و اين ترديد را هميشه و در هر جمعي که به عادت مالوف، دوستان ايراني هنوز موضوعي را به جد تجربه نکرده به عرش مي رسانندش گفته ام روشن تر بگويم من هنوز درباره ميزان تاثيري که جامعه اطلاعات بر رشد فهم و آگاهي برجاي مي گذارد در ترديدم و اين ترديد برجسته تر مي شود وقتي تجربه هايم را با کتاب و مجله و شرکت در گفتگوهاي انتقادي را با آن چه در اين چند ساله از هم نشيني با اينترنت کسب کرده ام مقايسه مي کنم
به وبلاگ هم که فکر مي کنم اين ترديد بر جانم مي نشيد راستش من خطر وبلاگ را حتي بزرگ تر از کل اينترنت مي بينم چون بر خلاف اينترنت که تنها يک خواننده ايم در وبلاگ هم نويسنده ايم و هم خواننده و من در هر دو نقش خطرهايي را مي بينم که در کمين ذهن و زبانمان نشسته است بي تعارف بگويم وقتي وبلاگ مي نويسيم بي ادب تر و بي ملاحظه تر و سرسري تر مي شويم حرف هايي را که حاضر نيستم رو در رو به کسي بزنيم به راحتي در وبلاگمان مي آوريم گويي مهاري که اخلاق يا خويشتن داري يا حتي زيرکي مي تواند بر نوع سخن گفتن ما بزند در هنگامه نوشتن وبلاگ به يک باره از هم گسيخته مي شود شايد يک دليلش اين است که زباني که گوش شنيدن پيدا کرده است خود را در اين فضا يکه تاز مي داند و بر عقل پيشي مي گيرد زبان خود را بي قيد و بند مي بيند و البته پيشي گرفتن زبان بر عقل مقدمه سقوط است وبلاگ نويسي عادت اظهار نظر کردن در باره همه چيز و تعيين تکليف هر امر پيچيده اي در زمان و حجم اندک را با خودش به همراه مي آورد و اين عادت با بودن کبلايي به نام شمارنده» و مصيبتي به نام خواننده زياد صد چندان مي شود اگر نويسنده هوشيار نباشد وبلاگ قادر است توهم انديشمند بودن و توهم تاثيرگذاري و توهم حرف درست زدن را به يک جا به او هديه بدهد و من به اين مي گويم اکستازي ديجيتال ويژه روشنفکران اينترنتي
خواننده وبلاگ هم در خطر است بزرگ ترين خطر آن جا است که همدلي کردن با نويسنده وبلاگ آسان است انگار هر وبلاگ نويسي معشوقي خيالي يا واقعي دارد که با نوشتن ديگران را نيز در کامجويي از اين معشوق شريک مي کند و اين جوهره جذابيت وبلاگ است همين جذابيت است که خواننده را در خودش مي کشد و مشغولش مي کند و راضي نگهش مي دارد و عطش خواندن و انديشيدن را از او مي گيرد کتاب و مقاله اولين دلمشغولي است که در اين بين فدا مي شود مثلث چت، وبلاگ و اخبار سياسي اينترنتي قدرت آن را دارد تا آن چنان زمان فراغت کاربران را به سمت خود بکشد که نه فقط از خواندن که از خوابيدن و راه رفتن و حرف زدن نيز باز مانند علاوه بر آن ميل به پرش و تنوع و سرک کشيدن در وبلاگ بيداد مي کند با خودم فکر مي کنم چند بار شده است که مطلبي را در وبلاگي بخوانم و در آن توقف کنم؟ که ايده اي را ببينم و بلافاصله به وبلاگ بعدي که بنا به عادت يا تصادف بايد هر روز ببينمش سرکي نکشم پستمن در جايي از کتابش مي گويد که نسل ايکس، نسلي که با تلويزيون بار آمده است نمي تواند تمرکز کند و مهارت هايش براي سطوح بالاي استدلال عقلاني کافي نيست و من وقتي نسل اينترنت و وبلاگ را تصور مي کنم ترس برم مي دارد که نکند ببينم (و ديگران در وجود من ببينند) آدم هايي را که فرصت نداشته اند چيز جدي در باب ماجرايي جدي بخوانند و دانسته هايشان منحصر شده به هزاران هزار پستي که در درون وبلاگ ها خواننده اند و انديشه هايي که از آن بهره مند شده اند تراوشات فکري و روحي کساني بوده است در حد و اندازه خودشان که از صافي يک کار فکري منسجم و روش مند و زمان دار عبور نکرده است انگار وبلاگ دارد تبديل مي شود به مجله زرد نسل تحصيل کرده و مگر مجله زرد کارش چيست؟ خلق سرگرمي همراه با ارضاء حس کنجکاوي و نفرت و خيال پردازي و وبلاگ بالقوه همه اين ها را به يک باره در خود دارد .
منبع: روزنامه همشهری